تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
پنجشنبه هفتم دی 1385
زمستان است

سلام به همه شما دوستان گلم

ممنون که همچنان در صحنه حظور دارید و منو مثل همیشه شرمنده خودتون می کنید.باز هم ببخشید

که دیر جواب محبت های شما رو می دم.

هفته پیش یعنی روز قبل از شب یلدا می خواستم به روز کنم که یه دفعه پدر گرامی حوس شمال و

و نمک آبرود زد به سرش و گفت من دارم می رم ، هرکی دوست داره پاشه بریم . من هم کلی قرزدم که

کجا میخوای پاشی بری تو این سما و از این حرفا . خلاصه نمیدونم چطور شد که تا اومدم تصمیم بگیرم

برم یا نرم دیدم وسط جادم !! فکر کن !! اون هم وقتی فهمیدم که جناب پدر امر کردند که به زیر چرخها

زنجیر ببندیم که دیگه بالاتر از این نمیشه رفت . دیگه بقیش رو نمیگم که هروقت یادم میاد تمام تنم یخ

میزنه. ولی خدایش خیلی خوش گذشت. جای همتون خالی بود.

 

دیگه بگم براتون از امتحاناتی که نزدیکنو من هم هنوز حتی یه صفحه هم درس نخوندم . ای خدا ... من

چرا این قدر تنبل شدم؟؟؟ خودم هم نمیدونم. امثال من که درس نخون هستند به شدت ، این موقع ها

که میشه استادها رو التماس میکنیم که یا یه قسمتی رو حذف کند یا یه تحقیقی ، پروژه ای چیزی بده .

یکی از استادهای گرام که خودش دید اوضامون خیلی خرابه ، بنده خدا پا پیش گذاشت و یه تحقیق داد

ولی ایشالا خدا نصفش کنه با این شرطایی که گذاشت. مثلاْ باید متن هم انگلیسی و هم فارسی باشد

، حداقل ۵۰ صفحه باشه ، اگر از اینترنت در میاریم باید حتما برای سال ۲۰۰۶ باشه و تایپ کرده باشه و ...

تازه فونت و سایز رو هم مشخص کرده بود نامرد. این شد که حدود ۱۰۰ ساعت وقت برای پیدا کردن چنین

مقاله ای صرف شد . البته جدا از پولی که بابت ترجمه و تایپش به هدر رفت. اون وقت باز میگین چرا نفرین

میکنم؟؟؟؟؟؟

بگذریم ، چی کار میکنید با این سرمای ناجوان مردانه ؟ من که رسماْ قندیلیدم !!!! راستی شب یلدا

بهتون خوش گذشت ، من چون هیچیم مثل آدمیزاد نیست اون شب از همه شبا زودتر خوابیدم !!!!!

خوب بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم و چون باید امروز برم نامزدی یکی از دوستام ، دیگه رفع زحمت

میکنم. بعداْ میام مفصل براتون تعریف می کنم چه خبر بود.

مواظب خودتون باشید سرما نخورید ، قربون همتون برم ، فعلاْ یا حق .

 

راستی یادم رفت میلاد پیامبر صلح و دوستی حضرت عیسی ابن مریم (ع) رو به همه شما دوستان گلم

به خصوص پیروان آن حضرت تبریک بگم ، پس تبریکات صمیمانه من را بپذیرید. 

*********************************************************************

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 زمستان




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 12:54





Powered by WebGozar

example: