تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
دوشنبه سیزدهم آذر 1385
همه جا پاييز است

سلام سلام سلام.خوبید؟خوشید؟یخ که نزدین؟خوب خدا رو شکر.

آقا این تنبلی هم عجب چیزیه ها.از اون مرضای صعب العلاج شده.مثلا یه بار که دیر به روز کنی دیگه هر

کاری بکنی هم باز دیر به دیر آپ می کنی.مثل خودم.

این هفته ها که نبودم سه تا امتحان میان ترم داشتم که دوتاش رو خیلی خوب دادم و این آخریه رو جای

شما خالی از ۱۰ تا سوال ۷ تاش رو از طریق امداد غیبی و جزوه استاد محترم نوشتم.(بگو ماشالا)

دیگه این بار جاتون خالی نباشه و ایشالا همتون سالم و سر حال باشید ، یه سرمایی خوردم اساسی.

به قول بچه ها از نوع خفنش.جوری که امروز ۱۲ روزه که مریضم ولی خوب نمیشم.(آخی)

 دیگه بگم براتون از این برفی که اومد و یه حالی به این شهر خراب شده ما داد.و مارو حسابی گیر کرد.

یعنی غافل گیر کرد.ولی غلط نکنم این مرتیکه احمقی نژاد (رئیس جمهورمون رو می گم) یه چیزایی

می دونست گذاشت رفت قطر حالی به حولی.این آقا هم کاری جز آبرو ریزی بلد نیست و با یه لشگر

آدم ندید بدید عین خودش پاشده رفته اونجا افتتاحیه مسابقات آسیایی ببینند.ای بابا.چی بگم.ولش کن.

اصلا ارزشش رو نداره ادم به خاطر اون وبلاگ خودش رو کثیف کند.

راستي دقت كردين امسال پاييز برگا زياد زرد نشدن؟توي اكثر درخت ها هنوز كه توي اخرين روزاي پاييزيم

رنگ سبز يه جورايي بيشتر از پاييز هاي ديگه پيداست؟اگر نديدين،از اين به بعد بيشتر به طبيعت و اطراف

خودتون دقت كنيد.

دیگه بیشتر از این حوصلتون رو سر نمی برم.تا این لحظه که دارم این خط رو می نویسم هنوز فکر نکردم

چی براتون بنویسم این زیر.به حر حال ببینید و اگر خواستید لذت ببرید.

مواظب خودتون باشید.

در پناه حق.

***********************************************************************

 

من درختي بودم

پاي تا سر همه سبز

همه سر سبز اميد

همه سرمست بهار

كه به9 هر شاخه ي من نغمه ي فروردين بود

و به امداد سبكپويه نسيمي ناگاه ـــ

برگ برگم همه را مشگر صحرا بودند

بزم ما رنگين بود

***

در شبان مهتاب

در دل حجله ي دشت ـــ

بوسه ميزد بلبم دختر ماه

مست ميكرد مرا نغمه ي رود

موج ميزد بدلم شوق گناه

***

دختر پاك نسيم

پاي تا سر همه لطف

با تني عطر آگين ـــ

بود هنگام سحر گرم هماغوشي من

ميشد از لذت آن كام، سرا پاي وجودم فرياد

بند بندم همه شوق ـــ

برگ برگم همه شاد.

***

واي،اندوه اندوه

آن درختم امروز

كه بصحراي وجود

دست يغماگر طوفان زمان

جامه ي سبز مرا غارت كرد

وآنچه مانده است براي تن من عريانيست

منم و تف زده دشتي كه كوير است كوير

نه در آن نغمه روديست نه آبادانيست

***

آن درختم،اما ــ

نيستم مست بهار

يا كه سر سبز اميد

ديگر اي دامن دشت

برگ برگ تن من،قاصد فروردين نيست

بزم مارنگين نيست

***

ديرگاهيست كه روشن نكند دختر ماه ــ

دشت تاريك مرا

همه جا خاموشي است

واي تاريكي و تنهائي،دردانگيز است

چه شد آن شور بهار؟

چه شد آن گرمي عشق؟

همه جا پائيز است

كوه تا كوه به گرد سر من اندوه است

دشت تا دشت به پيش نگهم نوميديست

سينه ام از غم بي عشقي و ي همنفسي لبريز است.

***

دختر پاك نسيمي كه هما غوشم بود

در دل دشت گريخت

برگهائي كه مرا برگ اميدي بودند ــ

دانه دانه همه ريخت

***

اينك اينك منم ودامن دشتي خاموش

اينك اينك منم و هيزم خشكي بي سود

شاخه هايم همه چون دست دعا سوي خداست

كاي خدا آتش سوزنده و ويرانگر تو

در همه دشت،كجاست؟

 

 

 

     مهدی سهیلی         

 

بر گرفته از سایت ایران اکتور   




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 14:47





Powered by WebGozar

example: