تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
بازم hello

سلام سلام سلام

بازم سلام به شما دوستای عزیز و دوست داشتنی خودم.

باز هم من اومدم تا برای شما بگم.ولی نمی دونم چی بگم؟؟!! از کجا بگم؟؟!! اگر از گرفتاری ها بگم که

می دونم همتون یه جورایی مشکلاتی دارید که واقعا حال و حوصله شنیدن مشکلات بقیه رو ندارید.

الحمدا... تو این چند وقت یه کار خیلی خیلی بزرگ کردم.بالاخره رفتم گواهینامه گرفتم.توی این دو سه

سالی که به سن قانونی رسیدم همش می گفتم من این ماه میرم گواهینامه میگیرم.هر دفعه به یه

دلیلی عقب می افتاد.که دیگه بعد از دوبار بازداشت شدن به علت رانندگی بدون گواهینامه و چند دفعه

فرار از قانون ، عذاب وجدان گرفتم و رفتم گواهینامه رو گرفتم.حالا که گواهینامه گرفتم ، دیگه بهم ماشین

نمیدن.قبلا هم نمی دادن ولی خوب یه جورایی میگرفتم ولی دیگه حالا اصلاْ.هی ... زندگی...

دیگه خلاصه این مهمترین کار من توی این بیست و چند روزه بود.

هفته دیگه هم یکی دوتا امتحان میان ترم دارم که خدا به دادم برسه.شما ۲آ کنید که برسه.

۲۱ آبان ماه که پشت سر گذاشتیم ، سالروز تولد استاد مشیری بود.من هم به همین مناسبت یه شعر

از استاد فریدون مشیری رو براتون به ارمغان آوردم.امیدوارم خوشتون بیاد.

در آخر باز هم از حضور سبز و صمیمی شما عزیزانم تشکر می کنم.از آرزوهای من اینه که بتونم ذره ای از

لطف شما رو جبران کنم.در ضمن نظر یادتون نره.

                                                       

                                                                                  همچون گذشته دوستون دارم

                                                                                                یا حق

 

*********************************************************************

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 10:49





Powered by WebGozar

example: