تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
پنجشنبه سی ام شهریور 1385


سلامی گرم به تمام دوستان گل خودم

خوبید؟خوشید؟چه می کنید با این دو روز آخر تابستون؟

من که نفهمیدم تابستون کی اومد؟! کی رفت؟! اصلاً تابستون چی چی بود؟

تا وسطای تیر که امتحان داشتیم.بعدش هم که ترم تابستون و بقیه ماجراها که

براتون گفتم.راستی برید دمه پنجره اتاقتون ٬ یه نفس عمیق بکشید ٬ به خدا بوی

پاییزه ٬ بوی خیابونای نم زده ٬ از همه مهمتر بوی درس و دانشگاه میاد.بالاخره این

تابستون هم تموم شد و جای خودش رو داد به پاییز با همهء غروب های دلگیرش ٬

پاییزی که هزار رنگه ولی همش غمناکه ٬ مثل غمه من .

ولی به قول یه دوست پاییز همون بهاره که عاشق شده . خداییش پر بیراه هم

نگفته ها.دیگه نه از اون گرمای وحشتناک آفتاب که مخ آدم رو می ترکوند خبری

هست و نه از صدای بازی بچه ها.دیروز می خواستم این پست رو بنویسم ولی بلاگفا

هی گیر میکرد ولی خداییش قسمت بود.

چرا؟چون وقتی که نتونستم آپ کنم رفتم سر قفسه کتابخونم و دیوان فروغ را باز

کردم ... اگر گفتید چه شعری اومد؟باور نکردنی بود. اسم شعرش هم پاییز بود. پس 

برای آخرین بار در تابستان ۱۳۸۵ هجری خورشیدی برای شما عزیزانم می نویسم.

ممنون از همتون که با حظورتون گرما رو به کلبه کوچیک من هدیه می کنید.

این هم شعر پاییز از فروغ فرخزاد تقدیم به شما دوستای مهربونم.

امیدوارم قلب های مهربونتون گرم گرم مثل خورشید تابستون باشه.

 ***********************************************************************

از چهره طبیعت افسونکار

بر بسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم

این جلوه های حسرت و ماتم را

 

پاییز ٬ ای مسافر خاک الوده

در دامنت چه چیز نهان داری؟

جز برگ های مرده و خشکیدی

دیگر چه ثروتی به جهان داری؟

 

جز غم چه میدهید به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه میبخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟

 

در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

آن آرزوی گمشده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

 

پاییز ٬ ای سرود خیال انگیز

پاییز ٬ ای ترانهء محنت بار

پاییز ٬ ای تبسم افسرده

بر چهره طبیعت افسونکار.

 

پاييز




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 15:30





Powered by WebGozar

example: