تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
سه شنبه هفتم شهریور 1385


سلام دوستای گل من

خوبید همگی؟خوشید؟چی کار میکنید با آخرین ماه تابستون؟تازه تعطیلات من

شروع شده.امتحانم هم تمام شد ولی اشکم در اومد.من یک شنبه نیمه شب

تازه رسیدم تهران و یکشنبه ۸ صبح هم امتحان داشتم.فکر کن....!؟!؟

شنبه قرار بود با هواپیما برگردم که هوا بد بود و پرواز کنسل شد.من هم مجبور شدم

زمینی بیام.۱۱ ساعت تو راه بودم.بازم فکر کن ....!؟!؟!؟!

اگر استاد بخواد پاس میشم اگر هم نخواد....خدا نکنه.زبونم لال.اصلاْ غلط میکنه نخواد.

چه معنی داره منو بندازه؟ولی خیلی می ترسم.برام ۲آ کنید.باشه؟

 

خوب از این حرفا گذشته این روزا عیده و همه شادن.البته امیدوارم..امیدوارم که

شما دوستای گلم شاد شاد باشید.

داشتم کتاب "۴۰ نامهء کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی رو می خوندم که

یکی از نامه هاش زیبا بود که گفتم بنویسم براتون.امیدوارم خوشتون بیاد.

جون محمدرضا نظر بدین.باشه؟قربون همتون برم من.

******************************************************

 

همراه همدل من !

در زندگی لحظه های سختی وجود دارد. لحظه های بسیار سخت و طاقت سوزی که

 عبور از درون این لحظه ها بدون ضربه زدن به حرمت و قداست زندگی مشترک ٬

به نظر امری ناممکن می رسد.

ما کوشیده ییم - خدا را شکر - که از قلب این لحظه ها ٬ بارها و بارها بگذریم ٬ و

چیزی را که به معنای حیات ماست و رویای ما ٬ به مخاطره نیندازیم.

ما ٬ به دلیل بافت پیچیده زندگی مان ٬ هزار بار مجبور شدیم کوچه یی تنگ و طولانی

و زرورقی را بپیماییم ٬ بی آنکه تنمان دیوار این کوچه را بشکافد یا حتی لمس کند.

ما در این کوچهء چه بسیار آشنا ٬ حتی بارها ٬ مجبور به دویدن شدیم ٬ و چه خوب و

ماهرانه دویدیم ٬ انگا رکن بر پل صراط ....

 

 




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 14:12





Powered by WebGozar

example: