تبليغاتX
غمی غمناک
غمی غمناک
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
اولين پست در سال 86

سلام

سلام به همه شما که به من سرزدین و شماهایی که مارو قابل ندونستید و سرنزدین.

حال همتون خوبه؟امیدوارم که خوب خوب باشید

من هم خوبم.البته از نظر جسمی.ولی چی بگم از درونم؟از در و دیوار شانسه که فوران میکند.چه جوری

بگم براتون،شاید همتون این دوبیت رو شنیده باشید که یه جورایی گویای حال منه:

هر کس به طریقی دل ما میشکند

                                                     بیگانه جدا،دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

                                                    از دوست بپرسید چرا میشکند؟

شاید دلیل این همه بی حوصلگی و خسته شدن از خودم همین دو بیت باشه.می دونید چیه؟بعضی آدما

وقتی یکی رو واقعاْ دوست دارند و وقت و فکر و ذهن و همه چیزشون رو برای اون میزارن ، یه جورایی فکر

می کنن که طرف مقابلشون با همه فرق میکنه.ولی بعد از یه مدت از شدتش کم میشه و اگر روزی طرف

مقابلش از پیشش بره ، میرند دنبال یه نفر دیگه که با همه فرق کنه.واقعاْ هم خیلی کم اتفاق میفته که

دو نفر رو پیدا کنید که از هر لحاظ به هم شبیه باشند.پس این که ما به کسی که دوست داریم میگیم تو 

با همه فرق میکنی یه واقعیته ولی واقعاْ همه ما به این منظور به به کسی که باهاش رابطه داریم میگیم

که تو با همه فرق میکنی؟واقعاْ به این حرفی که میزنیم اعتقاد داریم؟

من که تا حالا اعتماد نداشتم و به همین خاطر هیچ وقت به زبون نیاوردم ولی این بار واقعاْ یک نفر رو تو

این دو سه سال اخیر دیدم و شناختم و باهاش بودم که وقتی بهش میگم با همه دنیا فرق میکنی واقعاْ

با اطمینان کامل میگم.چون برای من و از دید من بهترینه.به خاطر همین وقتی به طور ناگهانی و به خاطر

دلایل و اتفاقات ناخواسته و شرایط خاص دچار تحول وحشتناکی توی رفتارش با من میشه انگار دنیا رو

برام جهنم کردند.

بگذریم،خیلی حرفا داشتم که بهتون بگم ولی امروز روز بدیه برای من.خیلی بد.آخه باز هم از دستم

عصبانی شده.خیلی هم عصبانی.ولی خدا خودش شاهده که داره اشتباه میکنه.ای کاش می اومد و

این نوشتم رو میخوند.حاضرم تمام دنيام رو بدم ولي بفهمه كه داره اشتباه ميكنه و دوباره خوش اخلاق

بشه.به خدا نميدونم چي كار كنم.خدايا خودت ميدوني كه اينجوري كه سارا فكر ميكنه نيست.

پس خودت بهش بگو.

معذرت ميخوام كه وقتتون رو گرفتم.سعي ميكنم زودتر بيام و به روز كنم.ممنون از اين كه نظر ميدين.

موفق باشيد و هميشه شاد.

يا حق

**********************************************************************

باز هم امشب زير لب صدايت ميكنم

 اشك ميريزم، دو چشمم را فدايت ميكنم

 در نگاه خسته ات،دنبال حرفي تازه ام

 هر چه مي خواهي بگو ، من هم دعايت مي كنم

خسته اي ،طاقت نداري ،پس رهايت ميكنم

رفته اي،من مانده ام،

در انتها ي عشق تو

 رفته ام قربان عكست،

چشم زير پايت ميكنم




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 14:40
سه شنبه یکم اسفند 1385


سلام.

من باز هم اومدم.اما این بار خسته.خسته تر از همیشه.خیلی خسته.از همه چیز و همه کس شکایت

دارم.از استادایی که این همه درس می خونیم آخرش چون پسرم و سر کلاس یکی دوبار ازش سوال

پرسیدم و نتونسته بود جواب بده آدم رو با کمال بی رحمی می اندازد.یا استادی که حدس زده تقلب کردم

روی برگم رو خط بکشه.به خدا از اون دانشجوهایی نیستم که پاس بشم میگم پاس کردم و وقتی افتادم

بگم استاد منو انداخت ولی خداییش حقم نبود.ارث بابام رو که نخواستم ازشون، حقمو خواستم.

ای بابا بگذریم...

این وبلاگو تا حالا برای دل خودم نوشتم و به خاطر یه عزیز ، یه مهربون ، یه کسی که بارها بهش گفتم

و این جا هم بهش میگم دنیارو برای اون میخوام و یه لحظه دنیا رو بدون اون نمی خوام.برای کسی

می نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت که خودش همه دارو ندارمه.

ولی از این به بعد می خوام به نامش بنویسم.می خوام به همه بگم که سارا همه چیز منه.می خوام

همه بدونند که تنها امید من ، تنها آرزوی من و اولین و آخرین عشق من ساراست.

پس این وبلاگ و این دست نوشته ها رو تقدیم میکنم به سارای عزیزم.

***********************************************************************

خوب درسته که خستم و درسته که دلم رو پیشش گذاشتم و اومدم ولی ادبم رو که جا نذاشتم.تازه با

ادب تر هم شدم.واقعاْ راست میگن عاشق واقعی آدمیه که باید سعی کنه خودش رو بالاتر از اون چیزی

که هست برسونه.باید عاقل تر بشه و باید سعی و تلاشش رو برای رسیدن به هدفش بیشتر کنه نه

اینکه صبح تا شب به یاد عشقش بشینه و مثلاْ هی بگه سارا سارا ... تو کجایی و از این چیزا.یا بهش

بگن چرا کار نمیکنی ، چرا درس نمس خونی ؟بگه من عاشقم.این عشقت رو بببر بالا سرت و محکم

بزن تو کلت.مرده شور اون عشقت رو ببرن که از کار و زندگی انداختت.اصلاْ خداییش میشه به این گفت

عشق؟

ای بابا...این همه حرف زدم و یادم رفت اصلاْ حالتون رو بپرسم.خوبید خوشید؟اوضاع رو به راهه؟تو این

مدتی که نبودم خیلی مناسبتها رو داشتیم که بعضیهاش رو باید تبریک گفت و بعضی ها رو تسلیت.

ولی از این به بعد قول میدم که بیشتر سر بزنم بهتون.

خوب...دیگه بسته.فقط این با به جای شعر و نامه و از این جور چیزها فقط یه مطلب کوچیک اما بسیار

زیبا رو براتون میزارم.این نوشته رو هم سارا انتخاب کرده.

به امید دیدار.نظر یادتون نره.یا حق.

**********************************************************************

عشق صادق بودن با خود در همه حال

                 و صادق بودن با دیگران در همه حال

 عشق سر چشمه واقعیت است.

                                                                         سوزان پولیس شوتز

                                         




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 12:19
پنجشنبه هفتم دی 1385
زمستان است

سلام به همه شما دوستان گلم

ممنون که همچنان در صحنه حظور دارید و منو مثل همیشه شرمنده خودتون می کنید.باز هم ببخشید

که دیر جواب محبت های شما رو می دم.

هفته پیش یعنی روز قبل از شب یلدا می خواستم به روز کنم که یه دفعه پدر گرامی حوس شمال و

و نمک آبرود زد به سرش و گفت من دارم می رم ، هرکی دوست داره پاشه بریم . من هم کلی قرزدم که

کجا میخوای پاشی بری تو این سما و از این حرفا . خلاصه نمیدونم چطور شد که تا اومدم تصمیم بگیرم

برم یا نرم دیدم وسط جادم !! فکر کن !! اون هم وقتی فهمیدم که جناب پدر امر کردند که به زیر چرخها

زنجیر ببندیم که دیگه بالاتر از این نمیشه رفت . دیگه بقیش رو نمیگم که هروقت یادم میاد تمام تنم یخ

میزنه. ولی خدایش خیلی خوش گذشت. جای همتون خالی بود.

 

دیگه بگم براتون از امتحاناتی که نزدیکنو من هم هنوز حتی یه صفحه هم درس نخوندم . ای خدا ... من

چرا این قدر تنبل شدم؟؟؟ خودم هم نمیدونم. امثال من که درس نخون هستند به شدت ، این موقع ها

که میشه استادها رو التماس میکنیم که یا یه قسمتی رو حذف کند یا یه تحقیقی ، پروژه ای چیزی بده .

یکی از استادهای گرام که خودش دید اوضامون خیلی خرابه ، بنده خدا پا پیش گذاشت و یه تحقیق داد

ولی ایشالا خدا نصفش کنه با این شرطایی که گذاشت. مثلاْ باید متن هم انگلیسی و هم فارسی باشد

، حداقل ۵۰ صفحه باشه ، اگر از اینترنت در میاریم باید حتما برای سال ۲۰۰۶ باشه و تایپ کرده باشه و ...

تازه فونت و سایز رو هم مشخص کرده بود نامرد. این شد که حدود ۱۰۰ ساعت وقت برای پیدا کردن چنین

مقاله ای صرف شد . البته جدا از پولی که بابت ترجمه و تایپش به هدر رفت. اون وقت باز میگین چرا نفرین

میکنم؟؟؟؟؟؟

بگذریم ، چی کار میکنید با این سرمای ناجوان مردانه ؟ من که رسماْ قندیلیدم !!!! راستی شب یلدا

بهتون خوش گذشت ، من چون هیچیم مثل آدمیزاد نیست اون شب از همه شبا زودتر خوابیدم !!!!!

خوب بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم و چون باید امروز برم نامزدی یکی از دوستام ، دیگه رفع زحمت

میکنم. بعداْ میام مفصل براتون تعریف می کنم چه خبر بود.

مواظب خودتون باشید سرما نخورید ، قربون همتون برم ، فعلاْ یا حق .

 

راستی یادم رفت میلاد پیامبر صلح و دوستی حضرت عیسی ابن مریم (ع) رو به همه شما دوستان گلم

به خصوص پیروان آن حضرت تبریک بگم ، پس تبریکات صمیمانه من را بپذیرید. 

*********************************************************************

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 زمستان




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 12:54
دوشنبه سیزدهم آذر 1385
همه جا پاييز است

سلام سلام سلام.خوبید؟خوشید؟یخ که نزدین؟خوب خدا رو شکر.

آقا این تنبلی هم عجب چیزیه ها.از اون مرضای صعب العلاج شده.مثلا یه بار که دیر به روز کنی دیگه هر

کاری بکنی هم باز دیر به دیر آپ می کنی.مثل خودم.

این هفته ها که نبودم سه تا امتحان میان ترم داشتم که دوتاش رو خیلی خوب دادم و این آخریه رو جای

شما خالی از ۱۰ تا سوال ۷ تاش رو از طریق امداد غیبی و جزوه استاد محترم نوشتم.(بگو ماشالا)

دیگه این بار جاتون خالی نباشه و ایشالا همتون سالم و سر حال باشید ، یه سرمایی خوردم اساسی.

به قول بچه ها از نوع خفنش.جوری که امروز ۱۲ روزه که مریضم ولی خوب نمیشم.(آخی)

 دیگه بگم براتون از این برفی که اومد و یه حالی به این شهر خراب شده ما داد.و مارو حسابی گیر کرد.

یعنی غافل گیر کرد.ولی غلط نکنم این مرتیکه احمقی نژاد (رئیس جمهورمون رو می گم) یه چیزایی

می دونست گذاشت رفت قطر حالی به حولی.این آقا هم کاری جز آبرو ریزی بلد نیست و با یه لشگر

آدم ندید بدید عین خودش پاشده رفته اونجا افتتاحیه مسابقات آسیایی ببینند.ای بابا.چی بگم.ولش کن.

اصلا ارزشش رو نداره ادم به خاطر اون وبلاگ خودش رو کثیف کند.

راستي دقت كردين امسال پاييز برگا زياد زرد نشدن؟توي اكثر درخت ها هنوز كه توي اخرين روزاي پاييزيم

رنگ سبز يه جورايي بيشتر از پاييز هاي ديگه پيداست؟اگر نديدين،از اين به بعد بيشتر به طبيعت و اطراف

خودتون دقت كنيد.

دیگه بیشتر از این حوصلتون رو سر نمی برم.تا این لحظه که دارم این خط رو می نویسم هنوز فکر نکردم

چی براتون بنویسم این زیر.به حر حال ببینید و اگر خواستید لذت ببرید.

مواظب خودتون باشید.

در پناه حق.

***********************************************************************

 

من درختي بودم

پاي تا سر همه سبز

همه سر سبز اميد

همه سرمست بهار

كه به9 هر شاخه ي من نغمه ي فروردين بود

و به امداد سبكپويه نسيمي ناگاه ـــ

برگ برگم همه را مشگر صحرا بودند

بزم ما رنگين بود

***

در شبان مهتاب

در دل حجله ي دشت ـــ

بوسه ميزد بلبم دختر ماه

مست ميكرد مرا نغمه ي رود

موج ميزد بدلم شوق گناه

***

دختر پاك نسيم

پاي تا سر همه لطف

با تني عطر آگين ـــ

بود هنگام سحر گرم هماغوشي من

ميشد از لذت آن كام، سرا پاي وجودم فرياد

بند بندم همه شوق ـــ

برگ برگم همه شاد.

***

واي،اندوه اندوه

آن درختم امروز

كه بصحراي وجود

دست يغماگر طوفان زمان

جامه ي سبز مرا غارت كرد

وآنچه مانده است براي تن من عريانيست

منم و تف زده دشتي كه كوير است كوير

نه در آن نغمه روديست نه آبادانيست

***

آن درختم،اما ــ

نيستم مست بهار

يا كه سر سبز اميد

ديگر اي دامن دشت

برگ برگ تن من،قاصد فروردين نيست

بزم مارنگين نيست

***

ديرگاهيست كه روشن نكند دختر ماه ــ

دشت تاريك مرا

همه جا خاموشي است

واي تاريكي و تنهائي،دردانگيز است

چه شد آن شور بهار؟

چه شد آن گرمي عشق؟

همه جا پائيز است

كوه تا كوه به گرد سر من اندوه است

دشت تا دشت به پيش نگهم نوميديست

سينه ام از غم بي عشقي و ي همنفسي لبريز است.

***

دختر پاك نسيمي كه هما غوشم بود

در دل دشت گريخت

برگهائي كه مرا برگ اميدي بودند ــ

دانه دانه همه ريخت

***

اينك اينك منم ودامن دشتي خاموش

اينك اينك منم و هيزم خشكي بي سود

شاخه هايم همه چون دست دعا سوي خداست

كاي خدا آتش سوزنده و ويرانگر تو

در همه دشت،كجاست؟

 

 

 

     مهدی سهیلی         

 

بر گرفته از سایت ایران اکتور   




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 14:47
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
بازم hello

سلام سلام سلام

بازم سلام به شما دوستای عزیز و دوست داشتنی خودم.

باز هم من اومدم تا برای شما بگم.ولی نمی دونم چی بگم؟؟!! از کجا بگم؟؟!! اگر از گرفتاری ها بگم که

می دونم همتون یه جورایی مشکلاتی دارید که واقعا حال و حوصله شنیدن مشکلات بقیه رو ندارید.

الحمدا... تو این چند وقت یه کار خیلی خیلی بزرگ کردم.بالاخره رفتم گواهینامه گرفتم.توی این دو سه

سالی که به سن قانونی رسیدم همش می گفتم من این ماه میرم گواهینامه میگیرم.هر دفعه به یه

دلیلی عقب می افتاد.که دیگه بعد از دوبار بازداشت شدن به علت رانندگی بدون گواهینامه و چند دفعه

فرار از قانون ، عذاب وجدان گرفتم و رفتم گواهینامه رو گرفتم.حالا که گواهینامه گرفتم ، دیگه بهم ماشین

نمیدن.قبلا هم نمی دادن ولی خوب یه جورایی میگرفتم ولی دیگه حالا اصلاْ.هی ... زندگی...

دیگه خلاصه این مهمترین کار من توی این بیست و چند روزه بود.

هفته دیگه هم یکی دوتا امتحان میان ترم دارم که خدا به دادم برسه.شما ۲آ کنید که برسه.

۲۱ آبان ماه که پشت سر گذاشتیم ، سالروز تولد استاد مشیری بود.من هم به همین مناسبت یه شعر

از استاد فریدون مشیری رو براتون به ارمغان آوردم.امیدوارم خوشتون بیاد.

در آخر باز هم از حضور سبز و صمیمی شما عزیزانم تشکر می کنم.از آرزوهای من اینه که بتونم ذره ای از

لطف شما رو جبران کنم.در ضمن نظر یادتون نره.

                                                       

                                                                                  همچون گذشته دوستون دارم

                                                                                                یا حق

 

*********************************************************************

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 10:49
یکشنبه سی ام مهر 1385


سلام به شما دوستان با معرفت خودم

خوبید؟خوشید؟خوش می گذره؟نماز و روزه هاتون قبول.

آنقدر شرمنده محبت ها و الطاف شما عزیزانم هستم که واقعاْ نمی دونم چی بگم.

خیلی بیمعرفت و تنبل شدم ، خودم هم قبول دارم.به خدا دلم برای تک تکتون تنگ شده

بود.توی این ماه مبارکی واقعاْ گرفتار بودم.همه کارهام با هم قاطی شده بود.ولی باور کنید

که دیشب اصلاْ از عذاب وجدان خوابم نمی برد.وحدانم به خاطر این که چرا به شماها سر

نمیزنم دچار درد شده بود.خدا وکیلی راست میگم.

چند روزیه خیلی دلم گرفته.یه سری اتفاقاتی افتاد که خیلی تحت فشارم گذاشت.

نمی دونم چرا هروقت میام به کسانی که برام نظر دادن سربزنم حداقل یه پیام

خداحافظی هست.درسته که ما اکثراْ همدیگر رو ندیدیم ولی یه جورایی به هم وابسته

شدیم.البته بیشتر عادته تا وابستگی.البته این نظر منه.با این حال اگر یه روزی به وبلاگ

همدیگه سربزنیم و آخرین پست ارسال شده بشاه یه جورایی ناراحت میشیم.خدایی

باید قدر همدیگر رو بدونیم.یه روزایی حسرت همین روزا رو می خوریم.وا... به تک تکتون

ارادت دارم.همتون عین خواهر برادرای خودم می مونید.باور کنید به داشتن دوستای

واقعاْ گلی مثل شما به خودم می بالم و افتخار می کنم.

از این ها گذشته در آستانه عید بزرگی قرار داریم.عیدی که خیلی از کشورهای اسلامی

چند روز تعطیل هستند.من هم پیشاپیش این عید رو به شما دوستان گلم و تمام مسلمانان

دنیا تبریک میگم.من هم به همین مناسبت قول میدم زود به زود اپ کنم و به شما سربزنم.

قربون همتون برم.منتظر نظرهای گرمتون هم هستم.تا بعد




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 10:54
شنبه پانزدهم مهر 1385


سلام به همه شما دوستان عزیز خودم

خوبی ایشالا؟

به سلامتیه همه شما دوستان گلم سال تحصیلی جدید هم که شروع شد و ما هم با ۱۵ واحد ترم رو

شروع کردیم.آخه ما پسرای رشتمون معمولاْ ۲۰ تا ۲۰ تا واحد بر میداریم آخر ترم ۴ تا هم به زور پاس

می کنیم.یکی از درسهای سه واحدیم شنبه ها و دوشنبه ها اولین ساعت صبح افتاده که من توی این ۵

جلسه که این درس تشکیل شده ۳ جلسش رو خواب موندم.اون وقت پیش بینی آخر ترم به عهده خودتون.

این بود خلاصه ای از این ۱۰ روز آغاز ترم جدید.

چند وقتیه که از اون نامه ها ننوشتم براتون.دیگه این قدر با ارسال میل و دورنگار و آفلاین و ... از من خواستن

که باز هم از اون نامه ها بنویسم که من نتونستم مخالفتی داشته باشم(چه هندونه هایی میزارم زیره

بقل خودم.نه؟)

پس این شما و این هم نامه چهارم از کتاب "۴۰ نامه کوتاه به همسرم" اثر نادر ابراهیمی.امیدوارم از این

نامه نیز لذت ببرید.

*********************************************************************

عزیز من !

خوشبختی ، نامه ای نیست که یکروز ، نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و ان را به دستهاي

منتظر تو بسپارد.خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم و شکل پذیر

... به همین سادگی.به خدا به همین سادگی . اما یادت باشد جنس آن خمیر باید از عشق و

ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر ...

خوشبختی رو در چنان حاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط ، اصول و قوانین پیچیدهء ادراک

ناپذیر فرونبریم که خود نیز درمانده در شناختش نشویم ...

خوشبختی ، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده

است ...

...............................................................................................................

پ.ن:این پست در تاریخ ۱۰ مهرماه آماده بود که متاسفانه مدیریت بلاگفا به اشتباه

اجازه به روز کردن نمی داد.از این که تاخیر داشتم از شما عزیزانپوزش می خوام.




+ ا اثر: محمد رضا در ساعت 12:33





Powered by WebGozar

example: